پاییز آمد و دل چه شادمان شده است..*از گرما و جهنم تابستان، با باد خزان چو عارفان خندان شده است..*

چون باد وزان به شاخه تبریزی، زنگوله کوچکی بدست طفلان شده است..*

این سور که در دمش طلا و زعفران می بینی..* از زرد قناری رخش چو گلعذاران شده است..*

لالایی مادر طبیعت کنون شد آغاز..* بنگر دل من چو چشم خماران شده است..*

ای دوست بیا در بر هم بنشینیم..* هنگامه رقصیدن برگان شده است..*

پیش آر پیاله را تا سر بکشیم..* دیریست که کام ما چون تلخ کامان شده است..*

آن توسن خوشخرام و گریزان فلک..* اکنون به بر ما چو نازداران شده است..*

تختی و گلی و چایی قند پهلو..* می ریز و بنوش که عید مستان شده است..*

از گردش روزگار و چرخ گردون..* عالم بنگر که رنگ رنگان شده است..*

پیش آر پیاله را که تا در نگری..*رقصیدن و چرخیدن ما نمایان شده است..*

شیراز.پارک آزادی

هشتم مهرماه هزار و چهارصد و دو