یکی خندید بر من..
یکی چون رعد و طوفان، یکی ابری شد و باران ببارید، ..
یکی گیج خیالات، یکی خمیازه ای رفت، یکی چشم غره ای رفت..
یکی زد زیر گریه، یکی خندید بر من..
یکی فریاد برداشت، یکی آرام خوابید، یکی زد زیر گریه..
یکی در ماتمی رفت، یکی هم ناله ای کرد، یکی ناگه خروشید..
یکی ناگه بخندید، یکی زد زیر گریه، یکی نگاه تازه ای داشت..
یکی رفت و نیامد، یکی در عالمی شد، یکی در فکر چاره، یکی کاری نداره..
یکی میگه بهاره، یکی خندید بر من..یکی در خاموشی شد، یکی زد زیر گریه..
یکی گویی برقصید، یکی آواره چون من،یکی گویی دو تا بود..یکی اندر هوا بود..
یکی خندید بر من، یکی انگار رها بود..یکی هم با خدا بود..
یکی در جمع خندید، یکی زد زیر گریه، یکی در فکر ما بود..
یکی هم چشمکی زد، یکی هم پا شد و رفت..
یکی برداشت فریاد، یکی غرق دعا بود، یکی هم سجده ای کرد..
یکی گفت " الله اکبر "
یکی خندید بر من، یکی زد زیر گریه..یکی اشکی شد و ریخت..
یکی پروانه ای شد، یکی هم شمع روشن..
یکی هم بی ریا بود، یکی فکر خدا بود، یکی هم با شما بود..
یکی آمد در این جمع، یکی هم پا شد و رفت، یکی زد زیر گریه..
یکی کاشانه ای داشت، یکی هم خانه ای داشت،
یکی هم شادمانه..یکی خندید بر من، یکی زد زیر گریه..
یکی گفت و بخوابید، یکی آمد دوباره، یکی انگار بهاره..
یکی پا در هوا بود، یکی هم بی وفا بود، یکی هم بر ملا بود..
یکی در هم فرو رفت، یکی زد زیر گریه..یکی فکر صفا بود،
یکی در جای امنی، یکی گویی بلا بود، یکی هم کدخدا بود..
یکی خندید بر من، یکی در عشق لیلی، یکی اندر جفا بود..
یکی در زیر باری، یکی در فکر یاری، یکی همچون قناری..
یکی زد زیر گریه، یکی از من جدا بود، یکی خندید بر من..
یکی در روی دریا، یکی زیر هوا بود..
یکی در فکر انبار، یکی گویی گدا بود، یکی فیس و افاده، یکی بی مدعا بود..
یکی آمد به اینجا، یکی قرص و دوا بود، یکی خار مغیلان، یکی مرهم به ما بود..
یکی خندید بر من، یکی گویی وفا بود، یکی غرق دعا بود، یکی هم با خدا بود..
یکی مست و پریشان، یکی در رنج و هرمان، یکی در فکر چاره، یکی کاری نداره..
یکی میگه بهاره، یکی آرام خندید، یکی زد زیر گریه..
یکی خندید بر من..
این وبلاگ سعی دارد روستا را از دید مونوگرافی بررسی کند و در حد امکان بیان کننده مطالعات انجام شده در حوزه روستایی باشد.استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع مجاز می باشد.